عوارض فراموشی

فرار…

بی‌حساب و بی‌هدف و بی‌اختیار… دور خاطراتمان می‌چرخیم و هر لحظه از زندگی دور می‌شویم…

بازگشت…

به نقطه‌ی شروع… جایی که دلیل تمام این سرگیجه‌هاست…

افسوس که هشدارهای تابلوی مقدس برایم ناخوانا بود…..

محسن غیاثی | ۱۰ بهمن ۱۳۹۰

واگیر

تب سرد نخندیدن یه بیماریِ واگیره
چقد کوتاهه خوشبختی، چقد آسون به … میره

دلم تنگه واسه درد و ملاقاتای بی نوبت
بگم: بازم امیدی هست، تو با چشمک: یه کم دیره

محسن غیاثی | ۲۸ دی ۱۳۹۰

پناه بگیرید…

پشت دست‌هایتان پناه بگیرید

راه دیدن و گفتن را باید بست تا طوفان شرِ احساسی که میخواهد بی‌پرده ببیند و فریاد بزند آرام شود

حالا وقت مناسبی برای مذاکرات حواس پنجگانه نیست…

محسن غیاثی | ۱۵ دی ۱۳۹۰

گره کور

کاش به شما که این مزخرفات را می‌خوانید چیزی غیر از تجربه ثابت کند که اگرچه گره خوردن زندگی و سرنوشت آدمها به هم هیجان انگیز است اما از گره کور انتظاری جز پریشانی نمی‌توان داشت… اضطرابی که انسان را کنجکاو می‌کند در پی کشف حالتی غیر از خواب و بیداری باشد…..

محسن غیاثی | ۸ دی ۱۳۹۰

هجوم

زیر هجوم راههای لعنتی، ارزشمندترین چیزی که از دست می‌رود نگاه همراه با حمایت دیگران است…  روزی که دیگر کسی باور نمی‌کند عاشق سخت‌ترین راه باشی و بی‌خیال رسیدن….. دلم برای دلشوره‌ی دو راهی تنگ شده……….

محسن غیاثی | ۲۸ آذر ۱۳۹۰
فیس‌بوک  یاهو  گوگل  مشترک فید وبلاگ بشین  تویتر