روز قرمز
یکی عاشق، یکی با گل، یکی تو دستش نور
یکی بوسه میفرسته برات از راه دور
من تنها، من خالی، من تاریک محض
روی این همه قشنگی چشم من مونده کور
زرد و سفید
دو تا رفیق بد، دو فصل خشک سرد
نحسِ زمستون و خزونِ رنگ درد
زردِ جدا بودن، سفیدِ تکراری
چهرهی زار زن، ترس دل یک مرد
خودم رو گم کردم تو وهم این صورت
آینه رو سوزوند، خاک و غبار و گرد
بدون جرم محکوم به حبس شش ماهه
منع ملاقات و حساب زوج و فرد
کنج زمستونم، اسیر یک پائیز
یه حس وامونده، یه جسمِ جنسِ طرد
دوباره میتونی بهار من باشی
شکوفهای بر لب، به فصل من برگرد
منطق مزخرف
یکی به نعل زندگی، یکی به میخ نیستی
هنوز هم دربدرِ منطق پوچ چیستی
تمام عمر خیره به این سوال سخت بیجواب
ازچه؟ برای چه؟ کجا؟ مزخرفات کیستی
امتحان بیخودی
غمُ از من بگیری چیزی نمیمونه دیگه
جدول ضرب پریشونی همش تو ذهنمه
مشق اجباری هر روز، بی تو منها با تو جمع
اضطرابم بیخودی نیست، امتحان دردمه
بی تفاوت
زدی رفتی دیگه از هر چی شبه بیزارم
حال این همه سیاهی رو ندارم ولی باز بیدارم
تو امید صبح فردام بودی، یه ستاره، حالا
من سرد بی تفاوت، با چشای بسته، دست رو دست میزارم…